خرید بک لینک
در شهريور 57 با افروخته شدن آتش داستان انقلاب 57 در گرده همايي حزب توده اسكندري دبير حزب توده در خصوص انقلاب 57 به دو پرسش پاسخ هايي داد كه كاملا اشتباه بود در حاليكه كيانوري پاسخ هاي دقيق تر و درست'>درست تري براي آنها داشت. اسكندري انقلاب 57 را پديده اي خلقي، دموكراتيك و انقلابي مي پنداشت كه پديده اي گسترده و فراگير و عميق است. او همچنين تصور مي كرد خميني و روحانيون افرادي معتدل روشن و دموكرات خواهند بود كه دركنار يا در سايه چپ ها و ملي گرايان انقلاب را به سرانجام خواهند رساند.كيانوري برعكس معتقد بود كه افسار اين حركت به دست روحانيون خواهد افتاد و آنان بدون تحمل ديگران يكه تازي خواهند كرد.ديدگاه درست كيانوري انقلاب 57 را در ذهن روس ها به درستي ترسييم كرد انان با درك درست تر نسبت به سران غرب پذيرفتند كه در گام نخست انقلاب 57 نمي توانند كنترل انقلاب 57 را از ذست غربي ها بگيرند و در دست بگيرند. در گام نخست سران غربي خميني پاريس نشين را به رسميت شناختند و با علم به ضعف و گذشت تاريخ مصرف شاه او را براي جانشيني شاه و غلبه بر چپ گرايان و ملي گرايان آماده كردند. در گام نخست بهشتي، قرني؛ بازرگان؛ مفتح؛ مطهري و بني صدر و قطب زاده يا خميني را احاطه كردند يا خميني آنها را احاطه كرده بود و به انها اطمينان داشت. اما از گام دوم داستانهاي عجيب و غريب گروگانگيري؛ ترورهاي فرقان؛ حركات نسنجيده مجاهدين خلق و خلق مسلمان ؛ كودتاي نقاب(نوژه) و از همه مهمتر تسويه هاي ارتش و جنگ روسها بر گام دوم انقلاب مسلط كرد. در گام دوم موسوي خوييني ها؛ احمد خميني و چپ گرايان اسلامي و بي خاصيت هاي معتدل دوران 60تا 68 را مديريت كردند. اگر شجاعت و واقع بيني هاشمي رفسنجاني نبود گرداب جنگ كشور را نابود كرده بود.درگام سوم

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: دوشنبه 21 اسفند 1402 ساعت: 16:03

بابي گرايي براساس نظريه و باور موعود گرايي شكل گرفت و به الوهيت گرايي رسيد. اين اخرين تجربه ديني براساس فرقه گرايي بود بعد از شكستهاي ايران از روسيه و روبرو شدن ايران با دنياي جديد ايرانيان در باور خود سه راه نجات داشتند. نفي اسلام؛ نفي مسلماني و موعود گرايي. نفي اسلام همان فكر ملكم خان و اقاخان بود. نفي مسلماني يعني ايراد گرفتن از مسلماني و سلفي گرايي بود كه سيد جمال و روحانيون قشري دنبال آن بودند. راه حل سوم آسانتر و رويايي تر و قابل فهم تر براي عوام بود. باب در ظرف اين نظريه سوم ظهور كرد.كشته شدن باب و گروه 18 نفره حواري او پرونده بابي گرايي و موعود گرايي را به صورت فرقه بست تا بعدها شكلهاي غير فرقه اي آن در حجتيه و ولايت فقيه ظهور كند. اما جامعه بابي به دو گروه ازلي و بهايي تقسيم شد. راه اين دو گروه با درگيري هاي بغداد و تبعيد به استانبول آغاز شد و با جداشدن آنها راه و فكر آنها از هم جدا شد.گروه ازلي ها خطي مشي ترور و خشونت در پيش گرفتند و در قبرس به مرور مزمحل شدند. اما بهايي ها در ادرنه و سپس عكا به سمت ايين جهاني روانه شدندو كلا باب را فراموش كردنديكي از اركان نهضت مشروطه درس گرفتن از ناكامي فرقه گرايي مذهبي يا به عبارتي شكست فرقه گرايي بابيان بود

برچسب: نویسنده: هستی شریفی تاريخ: جمعه 11 اسفند 1402 ساعت: 15:05

صفحه بندی